آخرين منجي

يادي از آقاي غريب

دانلود مجموعه مقالات مهدویت با حجم 120 كيلوبايت

محمد
   

 

 

     دانلود

 

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

دوشنبه 21 تير 1389، ساعت 17:14

 
دسته بندي ها: مهدویت 
   

بعد از سالها انتظار مهدي موعود آمد

محمد
   

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

سه شنبه 15 تير 1389، ساعت 15:37

 
دسته بندي ها: مهدویت 
   

چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم

محمد
   

چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم
ای طرفه نگارم
از دوری صياد دگر تاب ندارم
رفتست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگيرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تير پرانی
بر دل بنشانی
چون پرتو خورشيد اگر رو بکشانی
وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم
از ديده ره کوی تو با اشک بشويم
با حال نزارم

برخيز که داد از من بيچاره ستانی
بنشين که شرر در دل تنگم بنشانی
تا آن لب شيرين به سخن باز گشايی
خوش جلوه نمايی
ای برده امان از دل عشاق کجايی
تا سجده گذارم

گر بوی تو را باد به منزل برساند
جانم برهاند
ور نه ز وجودم اثری هيچ نماند
جز گرد و غبارم

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

سه شنبه 15 تير 1389، ساعت 15:28

 
دسته بندي ها: مهدویت 
   

آقای جمعه های غریبی ظهور کن

محمد
   


آقای جمعه های غریبی ظهور کن

دهلیزهای شب زده را غرق نور کن

یگ گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق

یا باز گرد یا دل ما را صبور کن

آقا چقدر فاصله , اندوه , انتظار

فکری به حال این سفر راه دور کن

آقا اگر که آمدی و عاشقت نبود

یک فاتحه نوازش اهل قبور کن

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

دوشنبه 14 تير 1389، ساعت 20:26

 
دسته بندي ها: مهدویت 
   

درد دل یک جانباز شیمیایی با امام زمان (عج)

محمد
   

باسمه تعالی

درد دل یک جانباز شیمیایی با امام زمان (عج)

مرا می شناسی

من یک روستایی ام. یکی از روستاهای دور دست سرزمینمان ایران. از مهد نام آوران و دلیران آذربایجان.

شاید مرا نشناسی! خیلی ها مرا نمی شناسند. اهل زمین که با یک روستایی دورافتاده و ساده کاری ندارند. اصلا برایشان مهم نیست که کسی اینجا دردی داشته باشد.

اینان بزرگان را می شناسند حاکمان را دوست دارند مسئولان را می شناسند کسی با ما کاری ندارد. خیلی وقتها دوستان و رفیقان هم آدم را فراموش می کنند.

ارباب من ، آیا تو هم مرا فراموش کرده ای؟ تو هم مرا نمی شناسی. البته که خوبان را می شناسی. تو را با ما چکار! ولی من تو را می شناسم.

 

نظر بدهيد

يكشنبه 13 تير 1389، ساعت 13:40

 
دسته بندي ها: مهدویت 
   

عصر يك جمعه دلگير...

محمد
   

عصر يك جمعه دلگير،

دلم گفت: بگويم، بنويسم

كه چرا عشق به انسان نرسيدست،

چرا آب به انسان نرسيدست،

و هنوزم كه هنوز است، غم عشق به پايان نرسيدست

بگو حافظ دل‌خسته ز شيراز بيايد،

بنويسد كه هنوزم كه هنوز است،

چرا يوسف گم‌گشته به كنعان نرسيدست و

چرا كلبه احزان به گلستان نرسيدست

عصر اين جمعه دلگير،

وجود تو كنار دل هر بي‌دل آشفته شود حس

كجايي گل نرگس؟


 

 

 

 

 

نظر بدهيد

يكشنبه 13 تير 1389، ساعت 13:36

 
دسته بندي ها: مهدویت 
   

چه انتظار عجیبی...

محمد
   

Click the image to open in full size.

چه انتظار عجیبی...
تو بین منتظران هم.
عزیز من چه غریبی
عجیب تر که چه آسان ندیدنت شده عادت
چه بیخیال نشستیم
نه کوشش نه وفايي
فقط نشسته و گفتیم: خدا کند که بیایی...

Click the image to open in full size.

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

يكشنبه 13 تير 1389، ساعت 13:30

 
دسته بندي ها: مهدویت 
   

آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان

محمد
   

آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان

 قبل از هجوم سرزنش و حرف ديگران

 

آقا اجازه ! پشت به من كرده قلبتان

 بار ديگر نمي دهد به دلم روي خوش نشان

 

قصدم گلايه نيست ، اجازه ! نه به خدا

 اصلا به اين نوشته بگوييد داستان

 

من خسته ام از آتش و از خاك ، از زمين

 از احتمال فاجعه ، از آخرالزمان

 

آقا اجازه ! سنگ شدم مانده در كوير

 باران بيار و باز بباران از آسمان

 

اهل بهشت يا كه جهنم ؟ خودت بگو

 آقا اجازه ! ما نه در اين و نه در آن

 

يك پاي در جهنم و يك پاي در بهشت

 يا زير دستهاي نجيب تو در امان

 

آقااجازه!باشد ! صبور مي شوم امّا تو لااقل

 دستي براي من بده از دورها تكان.

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

يكشنبه 13 تير 1389، ساعت 13:25

 
دسته بندي ها: مهدویت 
   

یا صاحب الزمان !

محمد
   

یا صاحب الزمان ! داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست .

شرمنده ایم .

می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست .

می دانیم كوتاهیها ، نادانیها و سستیهای ما ، ستمهایی است كه در حق تو كرده ایم .

یعقوب به پسران گفت : به جستجوی یوسف برخیزید ،

و ما با روسیاهی و شرمندگی ، آمده ایم تا از تو نشانی بگیریم .

به ما گفته اند اگر به جستجوی تو برخیزیم ، نشانی از تو می یابیم .

اما ای فرزند احمد ! آیا راهی به سوی تو هست تا به دیدارت آییم .

اگر بگویند برای یافتن تو باید بیابانها را در نوردیم ، در می نوردیم .

اگر بگویند برای دیدار تو باید سر به كوه و صحرا گذاریم ، می گذاریم .

ای یوسف زهرا !

خاندان یعقوب پریشان و گرفتار بودند ،

ما و خاندانمان نیز گرفتاریم ،

روی پریشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببین .

به ما ترحم كن كه بیچاره ایم و مضطر

ای عزیزِ مصرِ وجود !

سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است .

نیازمندیم ! محتاجیم و در عین حال گناهكار

از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبت پر كن .

یابن الحسن !

برادران یوسف وقتی به نزد او آمدند كالایی – هر چند اندك – آورده بودند ،

سفارش نامه ای هم از یعقوب داشتند .

اما ...

ای آقا ! ای كریم ! ای سرور !

ما درماندگان ، دستمان خالی و رویمان سیاه است .

آن كالای اندك را هم نداریم .

اما... نه ،

كالایی هر چند ناقابل و كم بها آورده ایم .

دل شكسته داریم

و مقدورمان هم سری است كه در پایت افكنیم .

ناامیدیم و به امید آمده ایم .

افسرده ایم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ایم .

سفارش نامه ای هم داریم .

پهلوی شكسته مادر مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ایم .

یا صاحب الزمان !

به یقین ، تو از یوسف مهربانتری .

تو از یوسف بخشنده تری .

به فریادمان برس ، درمانده ایم .

ای یوسف گم گشته ! و ای گم گشته ی یعقوب !

یعقوب وار ، چه شبها و روزها كه در فراق تو آرام و قرار نداریم .

در دوران پر درد هجران ، اشك می ریزیم و می گوییم :

تا به كی حیران و سرگردان تو باشیم .

تا به كی رخ نادیده ترا وصف كنیم .

با چه زبانی و چه بیانی از اوصاف تو بگوییم و چگونه با تو نجوا كنیم .

سخت است بر ما ، كه از دوری تو ، روز و شب اشك بریزیم .

سخت است بر ما ، كه مردم نادان تر واگذارند .

سخت است بر ما ، كه دوستان ، یاد ترا كوچك شمارند .

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

يكشنبه 13 تير 1389، ساعت 13:20

 
دسته بندي ها: مهدویت 
   

من نشاني از تو ندارم....

محمد
   


                                                               

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم ...

گرچه خود مرا مي شناسي ومي داني دركجايم

درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي هايم قدم بگذار!

خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!

کلبه ي غريبي ام را پيدا مي کني،

کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي انتظار!

درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!

حرير غمش را کنار بزن!اين همه بهانه ازغم توست...تو!

آنگاه مرا درياب كه سخت محتاج توام ارباب...

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

يكشنبه 13 تير 1389، ساعت 13:14

 
دسته بندي ها: مهدویت 
   

صفحه نخست

خوراک خوان Rss

پیامکهای من
مشخصات من

درباره ...

 
 

-نجوا با يوسف زهرا (س)- اكثر مطالب اين وبلاگ برگرفته از سايت انجمن گفتگوي ديني -اسك دين (http://www.askdin.com)ميباشد.

 

مديريت

 
 
نام كاربري:
گذرواژه:
 

دسته‌بندي‌ها

 

آمار

 
  بازديد كل: 6647
بازديد امروز: 4
بازديد ديروز: 18
تعداد مطالب: 46
 
 
 
(زمان صرف شده براي توليد صفحه : 0:0.904)