آخرين منجي

يادي از آقاي غريب

اشعار ويژه نيمه شعبان

محمد
   

بازآ که دل هنوز به یاد تو دلبر است
جان از دریچه نظرم ، چشم بر در است

بازآ دگر که سیه دیوار انتظار
سوزنده ‌تر ز تابش خورشید محشر است

بازآ ، که باز مردم چشمم ز درد هجر
در موج خیز اشک چو کشتی ، شناور است

بازآ که از فراق تو ی غیب از نظر
دامن ز خون دیده چو دریای گوهر است

ای صبح مهر بخش دل ، از مشرق امید
بنمای رخ که طالعم از شب ، سیاه ‌تر است

زد نقش مهر روی تو بر دل چنان که اشک
آیینه ‌دار چهره ‌ات ای ماه منظر است

ای رفته از برابر یاران " مشفقت "
رویت به هر چه می ‌نگرم در برابر است


در غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازیم
تا به کی زین غم جانکاه بسوزیم و بسازیم

شب هجران تو اخر نشود رخ ننمایی
در همه دهر تو در نازی و ما گرد نیازیم

آید آن روز که در بازکنی پرده گشایی
تا به خاک قدمت جان و سر خوش بیازیم

به اشارت اگرم وعده دیدار دهد یار
تا پس از مرگبه وجد آمده در ساز و نواییم

گر به اندیشه بیاید که پناهی سا به کویت
نه سوی بتکده رو کرده و نه راهی حجازیم

ساقی از آن خم پنهان که ز بیگانه نهان است
باده در ساغر ما ریز که ما محرم رازیم

شعر : امام خمینی (ره)
بهتر از یـاد تـو در عـالم نـباشـد یـار من

از تو ممنونم که هستی هر کجا غمخوار من

تـا گـره افـتد بـه کـارم می بـرم نام تو را

می‌گـشایـد نـام دلـجویَت گـره از کـار من

تـا دل غمدیده‌ام از قـیـد غـم گـردد رها

پـا بـنـه یک لحظه هم بـر دیدة خونبار من

تـا دو چـشم مـن شود روشن بروی ماه تو

لطف کـن دستی بکش بـر دیـدگان تار من

ای تـو در دنـیـا تـمام هستی و در آخـرت

کـوثـر و طـوبـی و بـاغ جَـنّت و اَنـهـار من

ای مُغیثِ شیعیان یـا مـهدی صاحب زمان

رحـم کن یا بن‌ الحسن بر این دل بیمار
دیگر ، قرار بی تو ماندن نیست با ما
کی می ‌شود به رؤیت ، چشم یاران ؟

نه من ، که پیش نگاهت ، جهان به خاک افتد
زمین به سجده درآید ، زمان به خاک افتد

دگر تحمل درد فراق ، ممکن نیست
کجاست مرهم این زخم ؛ زخم کاری ما ؟

آقا ! کدام جمعه ، دلت سبز می ‌شود ؟
خون شد دلم ز درد و به درمان نمی‌ رسد

در نگاهش ، ترنمی سبز است
آن که با شوق و شور می آ‌ید

دور از چراغ چشم تو ، ما ، مانده ا‌یم و باز
وامانده ، در تداوم این امتداد ها

الا ! ای آفتاب آشنایی !
چنین در پشت ابر غم ، چه پایی ؟

یک فصل ، مانده تا به طلوع نگاه تو
یک فصل مانده است به فرخنده فالی ‌ام

من چنان در دیدنت محوم ، که پندارم
مگر در دیدار با من ، دیر خواهد کرد

داغ هزاران بوسه ، روییده است بردار
شرط نخست عشقبازی ،‌ سر به داریست

تو ، همان جلوه مهری ، که در آفاق وجود
هیچ سر نیست که در آن ، همه سودی تو نیست

تنها گواه پرسه ‌ام در جست و جوی آخرین موعود
از کوچه آیینه ، تا بن بست حیرت ، سیه من بود

دست‌ هایت ، ضریح تمناست
ای فردا !! که روح تو ، با ماست

تو از تبار بهاری ، چگونه بی تو بمانم ؟
شمیم عاطفه داری ، چگونه بی تو بمانم ؟

من در پی امر تو ، دما دم
آماده رزم کافرانم

مهین شهر شعبان بود ارمغان
که شد منتخب ، از شهور جهان

نسیم صبح فروردین عنبر سود می آ‌ید
شمیم دلپذیر نافه ، بوی عود می‌ آید

در انتظار مانده ‌ام ... آقا ! چه می‌ شود
در کوچه ‌های شهر بپیچد ، صدای تو ؟

 

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

دوشنبه 4 مرداد 1389، ساعت 1:24

 
دسته بندي ها: مناسبت ها -مهدویت 
   

صفحه نخست

خوراک خوان Rss

پیامکهای من
مشخصات من

درباره ...

 
 

-نجوا با يوسف زهرا (س)- اكثر مطالب اين وبلاگ برگرفته از سايت انجمن گفتگوي ديني -اسك دين (http://www.askdin.com)ميباشد.

 

مديريت

 
 
نام كاربري:
گذرواژه:
 

دسته‌بندي‌ها

 

آمار

 
  بازديد كل: 5386
بازديد امروز: 9
بازديد ديروز: 12
تعداد مطالب: 46
 
 
 
(زمان صرف شده براي توليد صفحه : 0:0.468)